 باسمه تعالی
می خواهم غربتت را حکایت کنم ؛ غربتی که دوازده قرن است ریشه دوانیده
لطفاً برای خواندن غربت امام عصر (عج) بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.
بسم الله الرّحمن الرّحیم
v موضوع : غربت امام عصر (عج)
آقای من !مولای غریب و تنهای من ! اسیر آل محمد (ص) پدر مهربان اهل عالم !
می خواهم غربتت را حکایت کنم ؛ غربتی که دوازده قرن است ریشه دوانیده ؛ غربتی که اشک آسمان را جاری ساخته ؛ غربتی که حتیّ برای برخی از محبّانت ، غریب و ناشناخته است ؛ غربتی که اجداد طاهرینت پیش از تولدّ تو بر آن گریسته اند .
متحیّرم کدامین مصراع از این مثنوی «هفتاد من کاغذ» را باز خوانی کنم؟
کدام سطر ، کدام صفحه و کدام فصّل از مجلّدات این کتاب قطور را بازنویسم ؟
من از تصویر این غربت و غم ناتوانم.
از کجا آغاز کنم ؟ از خود بگویم یا از دیگران ؟ از نسل های گذشته بگویم یا از نسل امروز ؟ از دوستان
شِکوه کنم یا از دشمنان ؟ از عوام گلایه کنم یا از خواصّ؟
از آنانی بگویم که خاطر شریف تو را می آزارند ؟ از آن ها که دستان پدرانه و مهربانت را خونریز معرّفی
می کنند؟ از آن ها که چنان برق شمشیرت را به رخ می کشند که حتیّ دوستانت را از ظهورت می ترسانند ؟ از آن هایی که تو را به دور دست ها تبعید می کنند؟ از آن هایی که تو را دست نیافتنی جلوه
می دهند؟ از آن ها که به نام تو مردم را به دکّه های خویش فرا می خوانند؟ از آن ها که همواره بر طبل نومیدی می کوبند و زمان ظهورت را دور می پندارند؟ از آن ها که تو را آن گونه که خود می پسندند _ و نه آن گونه که هستی و می خواهی نشان می دهند؟ آن ها که غیبتت را به منزله نبودنت
تلقّی می کنند؟
مولای من... گویا همه چیز ، دست به دست هم داده است تا شما در غربت بمانید ! لشکریان ابلیس هم
روز و شب در کارند. نمی دانم چه کسانی واقعاً تو را می خواهند؟ خدا می داند و تو! امّا این را می دانم که پس از گذشت دوازده قرن از شروع غیبت ، هنوز پیروز این میدان ، ابلیس و لشکریان اِنس و جنّ اویند که در کشاکش غیبت و ظهور ، شب ظلمانی غیبت را تا هم اکنون امتداد داده اند.
از خود آغاز می کنم که هر کس از خود شروع کند ، امر فرج اصلاح خواهد شد. می خواهم به سوی تو
بر گردم . یقین دارم بر گذشته پُر از غفلتم کریمانه چشم می پوشی ؛ می دانم توبه ام را قبول می کنی
و با آغوش باز مرا می پذیری ؛
میدانم در همان لحظه ها ، روز ها و سال های غفلت هم ، برایم دعا می کردی. من از تو گریزان بودم
اما تو همچون پدری مهربان ، دورادور مرا زیر نظر داشتی ...العفو...العفو!
این شکایت را به کجا بریم که نه تنها بی خبران دور از آبادی ، حتّی برخی مؤمنان و مقدّسان نیز شنیدن از غربت حضرت بقیّةالله را ندارند؟! خدایا ! عجب حجاب ضخیمی ؟ چه غربت عجیبی؟!!
آری! شاید گفتن از غربت امام عصر (عج) کمی عجیب و غریب به نظر برسد! احتمالاً برخی خواهند پرسید : مگر امام زمان هم غریب است ؟ شاید برخی دیگر ، به کار بردن این گونه تعابیر را فاقد مبنای
اعتقادی و از ذوقیّات نویسنده بدانند . شاید برخی نیز اساساً طرح چنین موضوعاتی را خارج از عرف تلقّی کرده و آن را نپسندند ؛ چرا که ما به طور معمول ، از غربت سایر اﺋمه (ع) مطالب زیادی شنیده و
می شنویم.
مولای متّقیان حضرت علی (ع) را به حق ، اوّل مظلوم عالم میدانیم.
هر ساله در ایّام فاطمیه ، به یاد مصاﺋب و مظلومیّت حضرت زهرا (س) اشک ماتم می ریزیم و باید هم
این گونه باشد.
به هر مناسبت ودر هر مصیبتی ، بر مظلومیّت سیّدالشهدا(ع) و اهل بیت مکرمش می گرییم و باید بگرییم.
شنیدن نام قبرستان بقیع ، غم و اندوه را بر دل هایمان می نشاند.
بر غربت امام موسی بن جعفر (ع) در سیاه چال های بغداد اشک غم از دیدگان جاری می کنیم.
با تمام وجود ، امام رضا (ع) را غریب الغرباء میخوانیم.
امام دهم و یازدهم را عسکریّین لقب داده ایم ؛ حاکی از آن که این دو پیشوا تمام عمر را در پادگان خلفای عبّاسی محصور و تحت نظر بودند و مگر مظلومیتی بالاتر از این قابل تصّور است؟
... اما به غربت امام زمان (ع) کم تر اندیشیده یا اصلاً فکر نکرده ایم و این خود ، اولین بیت از این مثنوی «هفتاد من کاغذ» است. ناآگاهی از غربت امام عصر (ع) یا باور نداشتن غربت آن جناب یا غفلت
از این غربت ، اولین وجه از غریبی امام زمان (عج) است.
در ادعیه و زیارت و روایات رسیده از پیشوایان معصوم (ع) تعابیر عجیبی راجع به غربت و مظلومیّت امام
دوازدهم (ع) به چشم می خورد و چنان تکان دهنده که ذهن انسان را به این واقعیت نزدیک می کند که غریب غریبان ، به ویژه در دوران ، وجود مقدّس قطب عالم امکان حضرت ولی الله الاعظم است .(1)
1.بر گرفته شده از کتاب آشنایی با امام عصر (عج) ،ص (19)
|